اولين روز باراني را به خاطر داري ؟
غافلگير شديم ... چتر نداشتيم . . . خنديديم . . . دويديم . . .
به شالاپ شلوپ هاي گل آلود عشق ورزيديم .
دومين روز باراني را چطور ؟
پيش بيني اش را کرده بودي ، چتر آورده بودي .
من غافلگير شدم . . . سعي ميکردي من خيس نشم ، شانه سمت چپ تو کاملا خيس شده بود .
سومين روز باراني را چطور ؟
گفتي سرت درد ميکنه ! حوصله نداشتي سرما بخوري ! چتر را کامل بالاي سر خودت گرفتي ! و شانه سمت راست من کاملا خيس شد . . . . .
و چند روز پيش را به خاطر داري ؟
با يه چتر اضافه اومدي !!!
مجبور بوديم براي اينکه پين هاي چتر توي چشامون نره دو قدم ازهم دورتر راه برويم !
فردا ديگر براي قدم زدن نمي آيم !
تنها برو . . .
نظرات شما عزیزان:

بازم به من سر بزن لطفا . نظر بده به نظرت احتیاج دارم
میخوای تو وبم لینکت کنم ؟
بگو باچه اسمی
بازم ممنون
راستی وبلاگت خیلی قشنگتر شده
پاسخ:ممنون که بهم سر زدی آدرس وبت رو برام بزار
کنار یکی تو بغل یکی هستی
اما حتی بوسه هاش واست طعمی نداره .
گرمای عشقش رو احساس نمی کنی
فقط سردی تنشه که زیر پوستت می گنجه.
و چه دردناکه ککه هی بهت بگه تنهام نذار
و تو ذهنت اونقدر درد و فکر تلنبار شده باشه که جوابی نداشته باشی
تاريخ : سه شنبه 8 مرداد 1392 | 15:5 | نویسنده : MOSTAFA |